تبلیغات
سپید

سپید
بیایید روحمان را سپید كنیم 
نویسندگان
نظر سنجی
وبلاگ من را چگونه ارزیابی كردید؟





سالیان سال بودكه زن وشوهر پیری با هم زندگی میكردند آن دو با مهربانی با

یك دیگر رفتار میكردند و همدیگر را از همه ی جریانات آگاه میساختند به جز

 یك مورد جعبه ای كه زن بر روی كمد گذاشته بود و از همسرش خواسته بود

 كه تا وقتی كه زنده است سراغ آن نرود روزی پیرزن به بیماری سختی دچار شد

وقتش بود كه غزل خداحافظی را بخواند وبرود به همسرش رو كرد وگفت حالا

 وقت خوبیست برو و آن جعبه را بیاور پیرمرد شتابان رفت و در جعبه را باز

كرد دو عروسك و مقدار زیادی پول درون جعبه دید پیرزن گفت:هنگامی كه با

تو ازدواج كردم مادرم به من گفت كه هرگاه از دست تو عصبانی میشوم فقط یك

 عروسك درست كنم پیرمرد خشنود گفت خوشحالم كه در طی سالیان دراز فقط

2بار از دست من عصبانی شدی ولی این مقدار زیاد پول را از كجا آورده ای ؟

 پیرزن جواب داد : این پولهای حاصل از فروش همان عروسكهاست.

پیرزن جمله آخرش را گفت و به خواب ابدی فرو رفت




برچسب ها: عروسكها،
[ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 10:55 ق.ظ ] [ فاطمه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
فاطمه هستم
مدیر وب
ممنون كه به من سر زدی
امیدوارم از وبم خوشت بیاد
راستی نظر یادت نره
ممنونم خداحافظ
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ